#نهال_پارت_254


دست به سینه رو به روی مرضیه ایستاد و گفت: پس این موضوعو بهونه نکنید . من که میدونم مشکل اصلی شما با من چیز دیگه ایه!

_خوبه حداقل فهمیدی که اینجا باهات مشکل دارن.

نهال تاکید کرد.

_بله شما مشکل دارین خیلی هم مشکل دارین. میدونین چرا؟ چون من یادتون میارم که بابام مامان منو خیلی بیشتر از شما دوست داره.

همین که حرفش تمام شد یک طرف صورتش از سیلی محکم مرضیه داغ شد.

_زیادی بهت رو دادم!

نهال دستش را روی صورتش گذاشت و با نفرت به او خیره شد.

مرضیه انگشتش را به نشانه تهدید به سمت نهال گرفت و گفت: واسه این گستاخیت تاوان سختی باید پس بدی!

نهال بدون توجه به او به سمت پله ها رفت اما باز هم مرضیه مانع شد.

نهال با حرص دستش را عقب کشید و گفت: به من دست نزن!

مرضیه با خشم گفت: من راحتت نمیذارم! حتی اگه نتونم جلوی این ازدواجو بگیرم. نمیذارم راحت زندگی کنی اینو تو گوشت فرو کن.

نهال پوزخند زد.

_تمام تلاشتونو بکنین!

و به سمت اتاقش رفت.

وارد اتاق شد . به سمت آینه رفت نگاهی به صورتش کرد. "روانی" نثار مرضیه گرد و با دقت مشغول بررسی سرخی صورتش شد.

romangram.com | @romangram_com