#نهال_پارت_165


_داری کار اشتباهی میکنی والا!

_درست و اشتباهش رو من تعیین میکنم مادر من. فقط یادت باشه اگه من به چیزی که میخوام نرسم شما هم نمیرسید!

_من با تو چی کار کنم اخه؟

_یه لحظه گوشی

نگاهی به صورت منتظر فروشنده کرد و با اشاره دست پرسید که چقدر باید پرداخت کند. فروشنده به ارامی گفت: بیست!

والا اخمی کرد و به مادرش گفت: بعدا زنگ میزنم!

_صبر کن والا...

_فعلا!

و بدون این که به مادرش اجازه حرف زدن بدهد گوشی را قطع کرد.

برای مطمئن شدن از این که مادرش دوباره مزاحمش نخواهد شد گوشی اش را خاموش کرد

_چقدر گرون!

_اقا اینا بهترین کلوچه های این اطرافه !

والا به خرید هایش نگاه کرد می دانست فروشنده میخواهد پول اضافه بگیرد اما حوصله کل کل نداشت. کارتش را به سمت فروشنده گرفت و گفت: رمزش 3964

خرید هایش را برداشت و بعد از گرفتن کارتش از مغازه بیرون رفت. نهال را دید که از ماشین پیاده شده بود و به آن تکیه زده بود.

_چیزی میخوای؟

romangram.com | @romangram_com