#نهال_پارت_156
والا شمرده شمرده گفت:من... میدونم... دارم.. چیکار میکنم!
_والا!
_قبول میکنی یا نه؟
آلاله نفس عمیقی کشید و در حالی که سعی داشت با لحن ارامش والا را هم ارام کند گفت: باشه!قبول , هر کاری میخوای بکن. فقط امشب از اون دختره دور بمون نمیخوام مشکل درست شه....
قبل از این که حرف آلاله تمام شود والا گفت: خوبه! فعلا!
و بلافاصله تماس را قطع کرد!
دست مشت شده اش را با قدرت به دیوار کوبید به حدی که دست خودش هم درد گرفت.
نهال که هم چنان داشت با قفل گنجه داخل اتاق کلنجار میرفت.
با صدای دست والا با تعجب از جایش بلند شد و از اتاق خارج شد!
وقتی دید در سالن اثری از والا نیست با نگرانی پرسید.
_چه خبره؟
با شنیدن صدای نهال والا به خودش آمد . به خودش تشر زد"خودتو کنترل کن الان وقتش نیست!
چند نفس عمیق کشید و گفت: هیچی!
و وارد سالن شد.
نهال به صورت برافروخته والا نگاهی کرد و گفت: حالتون خوبه؟
romangram.com | @romangram_com