#نهال_پارت_155
_چی شد؟
آلاله صدایش را صاف کرد و گفت: ببینم چی میشه!
_ببینم چی میشه نشد جواب مادر من!
_اون دختر به درد تو نمیخوره.
_این که به دردم میخوره یا نه رو خودم تعیین میکنم!
_میخوای دوباره ضربه بخوری؟اونم دقیقا یکیه مثل نفس یادت هست که چقدر با ازدواجتون مخالف بودم؟
_من از ازدواج با نفس پشیمون نیستم!
دست هایش را مشت کرد. خودش هم میدانست عاشق نفس شدن بزرگترین اشتباه زندگی اش بوده .
_از زندگی باهاش چی؟ از عشق مخفیش؟ از این که ترکت کرد راضی؟
والا به سختی با فکی که به شدت منقبض شده بود با صدای دو رگه ای گفت: من اون دخترو میخوام این حرف اول و اخرمه!
_نمیتونی اونو مجبور کنی نقش نفسو واست بازی کنه!
_شما نگران منی یا این دختره؟
_البته که نگران تو ام این چه سوالیه!
_پس فقط بگو باشه! من خودم میدونم چطور اونو راضی کنم جای نفس باشه!
_تو الان اعصابت سر جاش نیست! والا زندگی شوخی نیست میدونی اگه اون بفهمه به خاطر شباهتش با زن قبلیت اونو میخوای محاله که قبول کنه باهات زندگی کنه!
romangram.com | @romangram_com