#نهال_پارت_142


والا اخم کرد از او انتظار حاضر جوابی نداشت.

_من افتادم دنبال تو؟این تویی که باز جلوی من سبز شدی!

نهال با اخم گفت: من هیچ علاقه ای به دیدار مجدد شما نداشتم! کف دستمم بو نکرده بودم که بدونم پسر عمم کسی نیست جز دیوونه ای که تو جنگل دیدمش و اگر نه پامو از اتاقم بیرون نمیذاشتم که حتی یه لحظه بخوام با شما رو به رو بشم!

برق نگاه تیز والا نهال را تازه متوجه کرد که چه حرفی زده!

_به کی گفتی دیوونه؟

نهال لبش را به دندان گرفت.

باز هم فوران احساساتش کار دستش داده بود!

_با تو ام گفتم با کی بودی؟

دادی که والا کشید باعث شد نهال عقب گرد کند اما بازویش که داشت در مشت والا فشرده میشد اجازه جا به جای میلیمتری را هم به او نداد!

والا به سمتش چرخید! نهال من من کنان گفت: من...من!

والا نفسش را با حرص بیرون داد.

_یالا راه بیوفت!

باز هم سرخانه اولشان برگشته بودند!

نهال با ترس گفت: باخودم بودم به جون خودم به خودم بودم!

والا زهر خندی زد و گفت: که با خودت بودی!

romangram.com | @romangram_com