#نهال_پارت_139
شلوارش را بالا کشید و دستش را روی پایش حرکت داد. چیزی نمیدی ولی دردی که روی پایش حس کرد اخم هایش را در هم کشید!
زیر لب غرید!
_خدا لعنتت کنه!
هوای بیرون را از بین دندان های قفل شده اش به داخل دهانش کشید واز جایش بلند شد تا قبل از این که بلایی سر خودش بیاورد کلید برق را پیدا کند!
با دقت از دو پله ای که رو به رویش بود بالا رفت و به سمت دیوار حرکت کرد. همان طور که دستش را برای پیدا کرد کلید چراغ یا حتی دری برای ورود به خانه حرکت میداد خدا خدا میکرد که روی دیوار سوسک یا مارمولک نداشته باشد.حتی از فکر کردن به این مسئله بدنش مور مور میشد.
خیلی زود در را پیدا کرد. با خیال راحت نفس عمیقی کشید و انگشتش را روی دستگیره در حرکت داد تا جای کلید را پیدا کند!
کلید را توی دستش حرکت داد پیدا کردن قفل و کلید کافی نبود! با کلافگی گوشی موبایلش را از کیفش بیرون کشید و صفحه اش را روشن کرد!
پاکتی که دستش بود را زیر بغلش گذاشت و در حالی که نور کم موبایلش را روی قفل انداخته بود سعی داشت کلید را واردش کند!
تلاشش بی نتیجه بود!
دستهایش که خسته شده بودند پایین انداخت و سرش را بالا گرفت و گفت: اَه!
کلید را بعدی را بلا گرفت و دست به کار شد!
با باز شدن در نفس عمیقی کشید لبخند زد!
به سمت جلو حرکت کرد اما هنوز پایش را داخل خانه نگذاشته بود که بازویش با شدت به سمت مخالف کشیده شد
جیغ بلندش هم زمان شد با قفل شدن هر دو دست والا روی بازوهایش!
شکی که از حضور غریبه داخل خانه به نهال وارد شده بود تکلم را از او گرفته بود. دهانش را باز کرده بود و در حالی که ناشیانه تقلا میکرد خودش را از بین دست های تنومندی که او را گرفته بودند بیرون بکشد جیغ میکشید!
romangram.com | @romangram_com