#نهال_پارت_131
جیغ زن های نهال هم باعث نشد مرضیه از تکه تکه کردن عکس مادرش دست بکشد
مرضیه تکه های عکس را زیر پایش ریخت و به سمت نهال که حالا داشت گریه میکرد قدم برداشت!
زیاد نگران نباش تا اخر امشب همه نشونه های اون لگه ننگو از این اتاق پاک میکنم!
نهال به سمت مرضیه خیز برداشت اما دست هایش از پشت کشیده شد.
_عوضی . من که دارم با پای خودم از این خونه میرم دیگه چه مرگته؟
مرضیه سیلی دیگری حواله صورت نهال کرد و گفت: میری! معلومه که میری ولی طوری که من میخوام!شاید الان خونواد اسدی رو با ناراحتی بدرقه کرده باشیم ولی راضی کردنشون اصلا مشکل نیست.تو نگران نباش چند روزه دیگه با گل و شیرینی دوباره خدمت میرسن!
نهال پوزخندی زد و گفت: با خودت چی فکر کردی؟ فکر کردی به این راحتی میتونی منو شوهر بدی؟کور خوندی!
مرضیه پوزخندی زد و گفت: خیلی راحت تر از اونی که فکرشو بکنی!تو هنوز منو نشناختی خانوم کوچولو!
نهال با حرص گفت: زیاد مطمئن نباش! مطمئن باش کاری میکنم بابام خودش جلوتو بگیره!
مرضیه با خنده گفت: بابات؟ اردشیر همین الانشم اون پایین خونتون حلال اعلام کرده!اگه میبینی هنوز بلایی سرت نیومده از صدقه سر منه که اجازه ندادم بیاد بالا و به شیوه خودش تبیهت کنه!
نهال با تمسخر گفت: حتما انتظار داری ازت ممنون باشم!
مرضیه از جایش بلند شد و گفت: ممنون؟ تا اخر عمرت بهم مدیون میشی دختر! طوری که متناسب با اصل و ریشه مادریت جلوم کمر خم و راست میکنی!
رو کرد به مردی که نهال را گرفته بود و گفت: ببرش تو انبار حبسش کن! تا وقتی اردشیر رو اروم میکنم باید همون جا بمونه!
بعد با صدای بلندی میترا را صدا زد. چند ثانیه بعد میترا وارد اتاق شد با دیدن صورت سرخ نهال محکم روی دستش زد ولی صدای مرضیه به او این اجازه را نداد که اظهار نظر کند!
تمام وسایل این دخترو جمع میکنی و پشت خونه میسوزونی!
romangram.com | @romangram_com