#نهال_پارت_128
نهال توان هضم چیزی که شنیده بود را نداشت.
_عروس خانوم؟
اینبار لحنش اینقدر عصبی بود که لبخند روی لبهای مادر فرهنگ هم ماسید
نهال بدون هیچ کنترلی روی رفتارش با عصبانیت به سمت پدرش چرخید و گفت: اینجا چه خبره؟
ادرشیر از جایش بلند شدو گفت: نهال جان...
حرفش نهال را عصبی تر کرد!
_نهال جان؟ اهان پس مسئله واقعا جدیه... گفتم چی شده همه امشب به روی من میخندن نگو نقشه کشیدین واسم!
به سمت اردشیر قدم برداشت و گفت: پیشنهاد یاسمین خانوم خوب بهتون چسبیده انگار!
اردشیر با عصبانیت گفت: بس کن!
نهال دستش را به کمرش زد و گفت: راه حل خوبی پیدا کردین واسه خلاص شدن از دست من!
رو کرد به فرهنگ و گفت: ببخشید اقا میدونستین این خونواده دختر نخواستشونو میخوان بهتون بندازن؟
مادر فرهنگ با تعجب گفت: اینجا چه خبره!
اردشیر نفس عمیقی کشید فکرش را هم نمیکرد نهال به خودش جرات بدهد چنین عکس العملی جلوی جمع نشان بدهد!
نهال دستش را در هوا تکان داد و گفت: حتما اینا هم نقشه اون زن جادوگرته! مامان منم با همین نقشه ها از این خونه بیرون....
ادامه حرفش با سیلی محکمی که روی صورتش فرود امد نا تمام ماند!
romangram.com | @romangram_com