#نهال_پارت_127
با این حرفش همه ساکت شدند.
نهال که فکر نمیکرد توجه همه را جلب کند آب دهانش را قورت داد.
حسابی معذب شده بود حالا به جز والا چندین جفت چشم دیگر هم به او خیره شده بودند.
صدای مادر فرهنگ بلند شد.
_دخترم ما که هنوز حرفامونو نزدیم!
نهال با تعجب به سمت او چرخید!
مرضیه لبخندی زد و گفت: امشب همه به خاطر شما اینجا جمع شدن اونوقت میخوای بری تو اتاقت؟
نهال یک تای ابرویش را بالا برد و گفت: به خاطر من؟
مادر فرهنگ خنده ای کرد و گفت: ماشالا نهال جان هم عین فرهنگ من شوخه!
نگاهی به نهال کرد و گفت: عزیزم شب خواستگاریت که نباید بری تو اتاقت!
بعد با لحن شوخی ادامه داد.
_ببینم نکنه گل پسر ما رو پسند نکردی؟!
نهال گنگ و متعجب گفت: چی؟
مادر فرهنگ خندید.
_اردشیر خان نکنه واقعا به عروس خانم خبر نداده بودین ما واسه چی اومدیم؟
romangram.com | @romangram_com