#نهال_پارت_123
مرضیه با زن لاغر اندامی که تقریبا هم سن و سال خودش بود مشغول صحبت بود گاه گاهی زیر چشمی نهال را نگاه میکرد و پوزخند میزد اما نهال بدون توجه این حرکت ها ارام نشسته بود و به حرفهای دنیا با یاسمین گوش میداد. هر کس یاسمین را اینطور گرم صحبت های بچه گانه با دنیا میدید باورش نمیشد این دختر چه شخصیت موزی دارد.
صدای خنده اردشیر توجه نهال را جلب کرد تا به حال ندیده بود اردشیر اینطور بخندد.
نگاهی به مرد که کنار پدرش نشسته بود انداخت که لبخند محوی بر لب داشت. با وجود این که صورتش سنی کمتر از 35 سال را نشان میداد سرش تقریبا تاس بود.اندام لاغرش در کت و شلوار گران قیمتی که به تن کرده بود بدجور توی ذوق میزد.
گونه هایش استخوانی و لاغر بود. ته ریش پرپشت سیاه رنگش تا حدودی توانسته بود جای جوش های قدیمی اش را بپوشاند ولی همین موهای بیش از اندازه زیاد صورتش بیشتر از جوشهای صورتش ازار دهنده بود.
اردشیر رو کرد به زنی که کنار مرضیه نشسته بود و گفت: این آقا فرهنگ شما هم عجب پسر شوخیه!
ته مانده خنده اش را قورت داد و گفت: خیلی وقت بود اینطور نخندیده بودم!
زن سر خم کرد و گفت: شما لطف دارین فرهنگ جان به شما خیلی ارادت دارن!
نهال با خودش فکر کرد چقدر بین این اسم و قیافه تفاوت بود با شنیدن اسم فرهنگ پسری چهارشانه و خوش قد و بالا در ذهن آدم نقش می بست نه مرد بدقواره ای مثل این!
_شما لطف دارین اردشیر خان!
از نظر نهال صدای گیرایش شاید تنها حسنی بود که داشت. فکر کرد برای او بهترین شغل حتما دوبلوری است . به این ترتیب همه بدون دیدن ظاهر بدش میتوانستند از صدایش لذت ببرند.
_راستی اردشیر خان شما دخترتونو به ما معرفی نکردین! خودشم که از وقتی اومده به جز سلام دیگه حرفی نزده!
نهال رو کرد به زنی که کنار مرضیه نشسته بود تازه متوجه اختلاف بیش از حد ظاهرش با پسرش شده بود . دلش برای او سوخت حتما حتما وقتی پسرش را بعد از به دنیا آمدن دیده حسابی توی ذوقش خورده.
_دخترم کلا کم حرفه!
به اردشیر نگاه کرد! دخترم؟ از کی تا حالا او را دختر خودش میدانست... فکر میکرد چیزی بیشتر از دختر برایش نیست این میم مالکیت را قبلا نشنیده بود!
با چرخیدن صورت نهال به سمت اردشیر اردشیر لبخندی حواله صورت متعجب نهال کرد و گفت: نهال تازگی پیش ما اومده.تازگی دانشگاهشو تموم کرده. فکر کنم تقریبا 5 سالی از فرهنگ جان کوچیکتر باشه!
romangram.com | @romangram_com