#نهال_پارت_122


آلاله نگاهش را از والا گرفت و گفت: بس کن دیگه زود باش تا الانشم خیلی دیر کردیم!

هستی سرش را به سمت آلاله بلند کرد و گفت: مامان آلا سهم الارث چیه؟

با این حرف هستی آلاله چشم غره ای به والا رفت والا کتش را برداشت و گفت: این چیزا اصطلاحات بزرگتراس بچه ها نباید به زبون بیارن!

_از اون حرفای بدیه که وقتی عصبانی میشی میزنی؟

والا با اخم به دخترش فهماند که حرفی که گفته بود نباید جلوی کسی بزند را زده!

_والا! چی جلوی این دختر میگی؟

دستش را روی شانه های هستی گذاشت و گفت: بابات حرف بد زده؟ ببینم چی گفته؟

هستی با شرمندگی به والا نگاه کرد همزمان والا دستش را گرفت و خطاب به مادرش گفت: به بچه خبرچینی کردن یاد میدین؟

آلاله پشت سرشان راه افتاد .

_ تو با اون زبونی که نمیتونی جلوی بچه نگه داری خوب تربیتش میکنی که حالا به من این حرفا رو میزنی؟

_این که چطور جلوی دخترم حرف میزنم و چی یادش میدم به خودم مربوطه مامان صد بار گفتم تو رفتاری که با هستی دارم دخالت نکن!

آلاله اخم کرد و زیر لب گفت: خودت تربیتش کن ببینم چی بار میاری! پسره نفهم اصلا نمیدونه چه حرفی رو کجا باید بزنه!

والا که چیزی از حرفهای مادرش نفهمیده بود به سمت او برگشت و گفت: اگه غرغراتون تموم شد بریم واسه دست بوسی و پاچه خواری کردن از خان دایی بزرگ !

***

نهال با فاصله یک صندلی از پدرش کنار خانوم بزرگ نشسته بود .

romangram.com | @romangram_com