#نهال_پارت_113


_دیروز خیر سرم خواستم بی خبر بیام دم خونتون غافلگیرت کنم ولی صاحب خونتون گفت از اینجا رفتی! گفت رفتی پیش خونواده پدرت مگه نگفته بودی با اونا ارتباطی نداری؟

_مجبور بودم جای دیگه ای نداشتم برم! هرچند الان از جام راضیم اونقدرا که فکر میکردم بد نمیگذره!

به خودش دهن کجی کرد" اره جون عمت!" پوزخند زد."دقیقا جون عمم"

شماره فرنوش روی صفحه نقش بست نهال جواب داد.

_الو!

_نه خوب بهت رسیدن صدات که سرحاله!

_دلم واسه همین دیوونه بازیات تنگ شده بود!

_اره جون عمت! راستی ببینم عمه داری؟

نهال خنده زیری کرد و گفت: یه عمه ای دارم بیا و ببین!

_معلومه خیلی عمس!

_خیلی!

_بیخیال عمه ها که همه عین همن!حالا کجا هستی؟

_راستشو بگم دقیق نمیدونم یه روستایی تو شمال! تو راه خواب بودم بعد از اونم از اینجا بیرون نرفتم .

_وا دختر خوب پس اون جی پی اس موبایلت واسه دکوره؟

نهال لبخند زد حتی وقت نکرده بود به این چیزها فکر کند!

romangram.com | @romangram_com