#نهال_پارت_103


نهال سرش را پایین انداخت و گوشه لبش را گاز گرفت.

والا دستش را رو به روی نهال تکان داد و گفت: شنیدی چی گفتم؟

_خب... خب دستمال خودتون گم شد!

_چی؟

صدای بلند والا چهارستون بدن نهال را لرزاند!

_من، من معذرت میخوام!

_معذرت خواستن تو چه فرقی به حال من داره؟!

دستمال را به سمت نهال پرت کرد و گفت: بهتره بری و پیداش کنی!

و بدون این که منتظر حرفی از جانب نهال باشد به سمت ویلایش حرکت کرد.

نهال با درماندگی پشت سرش دوید!

_صبر کنید لطفا.

اما گوش والا بدهکار نبود قدم هایش را تند تر کرد.

_اقای محترم! باور کنید اگه میتونستم پیداش میکردم براتون می آوردمش!

والا چشمهایش را بست چهره زیبای رو به رویش یک لحظه هم محو نمیشد!

_خواهش میکنم.... آخ!

romangram.com | @romangram_com