#نهال_پارت_102
با دقت از کنار درخت ها میگذشت و گاهی با آهای گفتن یا پرسیدن این که کسی آن اطراف هست یا نه جلو میرفت!
به نیمه های راه رسیده بود . با نا امیدی دستش را به کمرش زد و دور خودش چرخید و گفت: تو حتی اسمشم نمیدونی به چه امیدی اومدی وسط درختا دنبالش میکردی؟
_دنبال کی؟
سرش را چرخاند و والا از پشت درخت ظاهر شد.
نهال که انتظار دیدنش را نداشت با تعجب گفت: شما...
والا حرفش را قطع کرد و با اخم گفت: فکر نمیکنم این دیدار هم تصادفی باشه !
نهال در حالی که نگاهش هنوز به درخت بود که شاید بفهمد والا دقیقا کجا بوده که نتوانسته او را ببیند. گفت: معذرت میخوام که مزاحمتون شدم!
سوییشرت ورزشی که دستش بود را به کمرش بست و گفت:پس میدونی که مزاحمی!
لحن خشن و خشکش نهال را آزار میداد. حس میکرد کار اشتباهی کرده که برای تشکر آمده!
سرش را پایین انداخت و گفت: معذرت میخوام!
خیلی سریع دستمال و کلوچه ها را به سمت والا گرفت و گفت: اینو به جای قبلی اوردم. دیروز دستمالتون خراب شد گفتم شاید بازم احتیاج داشته باشید از اونجایی که تقصیر من بود خودم براتون اوردم!
والا جلو رفت و دستمال را از دست نهال گرفت از دیدن پلاستیک آک دورش احمش غلیظ تر شد!
_مال خودمو چی کار کردی؟
_اون خراب شده بود.
والا دستمال را به سمت نهال گرفت و گفت: مال خودمو پس بدین لطفا مهم نیست چقدر خراب شده!
romangram.com | @romangram_com