#نهال_پارت_100
روی تختش نشست و با درماندگی گفت: مامان، مامان! اخه تو چه فکری با خودت کردی که منو فرستادی پیش اینا؟ امیدت به این خان الکیه زن ذلیل بود؟
تقه ای به در خورد با بی حوصلگی سرش را به سمت در برگرداند و گفت: حتما خان خانان اومده دوباره قدرت نمایی کنه!
صدایش را پایین اورد و گفت: پدر من تو اگه جذبه و مردونگی داشتی جلوی اون زن فتنه گرت رو میگرفتی نه که تا تقی به توقی خورد بیای منو تو اتاقم حبس کنی!
دستی به موهایش کشید و از جایش بلند شد و گفت: بفرمایید!
خودش را برای رو به رو شدن با اردشیر آماده کرده بود اما میترا وارد اتاق شد.
با دیدنش سرش را به ارامی تکان داد و با لبخند محوی گفت: شمایین؟
میترا سرش را تکان داد و گفت: بله خانم جان! اجازه هست؟
نهال همراه با اشاره دستش گفت: بفرمایید!
میترا چند قدمی به سمت نهال برداشت و دستمال نویی که خریده بود را به سمتش گرفت.
_ بفرمایید خانم جان دادم براتون خریدن!
نهال جلو رفت و دستمال را از میترا گرفت.
_ممنون!شبیه همونه دیگه؟
میترا سرش را به علامت مثبت تکان داد و گفت: لنگه خودشه خانم جان نگران نباشید!
_ خود اصلیه کو؟
میترا من من کنان گفت: اِم...از دست این پسر حواس پرت! بهم گفت ... گفت گمش کرده!شما نگران نباشید من خودم تنبیهش میکنم!
romangram.com | @romangram_com