#نقاش_مزاحم_(جلد_دوم)_پارت_74
بیخیال برگه رو توی جیبم جا دادم پنج دقیقه بعد رو به روی خونه ریموت زد و ماشینو توی پارکینگ پارک کرد. باهم وارد خونه شدیم که یهو یکی پرید روم و شروع به ماچ مالیم کرد از ترس از جام جم نخوردم ولی با شدت بدی افتادم روی زمین که گفت گرومپ!
متعجب از فردی که اینکار رو کرده بود به خانم آلفردو نگاه کردم که با لبخند خشک و خاموشی به همسرش زل زد!
وقتی طرف کارش تموم شد و خواست از روم بلند بشه محکم هولش دادم که یه نمه افتاد اونور بهت زده به سهیل نگاه کردم که خندید و گفت:
-از ماچ بدت میاد؟پس چرا هرچی ماچت کردم نفهمیدی؟
نگاه بدی بهش انداختم و ابروهامو انداختم بالا و گفتم:
-والا من عینه خر یورتمه بندازمو بپرم بالای طرف و ماچ مالیش کنم طرف میره تو شوک و هیچی نمیفهمه.
یهو صدای خنده های ریز خانم آلفردو و آقاصالح اومد که سهیل با مظلومیت خاصی سرشو انداخت پایین گفت:
-بابا؟ مامی؟ کمک نمیکنین؟ من بچتونم.
پدرش خندید و گفت:
-هنوز شیطونیاش از امروز شروع میشه.
سهیل وقتی این حرفو شنید عینه خر یورتمه میرفت تو کوچه ها آی قلقلی آی قلقلی...اهم چیزه رفتم تو فاز حسنی!
[وجی: عادی شده برامون کارات بخاطر همین دیگه تعجب نمیکنیم]
-اوی من الهی فدای وجی جانم بشم دلتنگ شما بودیم.
romangram.com | @romangram_com