#نقاش_مزاحم_(جلد_دوم)_پارت_64


مریم ذوق زده گفت:

-خوش بحالت راستی مهراد!

هوفی کردم و بعد گفتم:

-چیه؟می‌خوام قطع کنم زود باش مزاحمم نشو.

باخنده گفت:

-واسم خواستگار اومده خوشحال نشدی؟!

چشام گرد شد! این چی گفت؟ خواستگار واسه مریم که 16 سالشه؟!

اخمام توی هم رفتن و بعد گفتم:

-کی هست حالا؟بعدشم تو 16سالته من هنوز ازدواج نکردم که تو می‌خوای به این زودی بری

شیطون گفت:

_یه چند وقت بود سگ همسایه واق واق می‌کرد منم که توی حیاط بودم مثل خودش واق واق می‌کردم. خلاصه همسایه اومده به مامان گفته که سگتون رو بدید به ما ببریم واسه جفتگیری سگمون، بعد مامان اومده بهم میگه پاشو برو خودتو اماده کن امشب برات خواستگار میاد!

خون توی صورتم در حال دوران بود; از خنده می‌خواستم بترکم که مریم با شیطونی ذاتیش گفت:

-شوهرم گیرمون نیومد اخر یه سگ اومد خواستگاریم.

romangram.com | @romangram_com