#نقاش_مزاحم_(جلد_دوم)_پارت_63


-مریم نمی‌خوام کسی چیزی بدونه، من آمریکام پیش یکی از دوستام الانم که بهت زنگ زدم چون خواهرم بودیو دوست داشتم...

حرفمو قطع کرد و گفت:

-یعنی مامان رو دوست نداری؟

پوفی کشیدم و گفتم:

-ای بابا مریم نمی‌خوام کسی جز تو و متین چیزی بدونه شیرفهم شدی؟این شمارمم سیو کن داشته باشیش.

مریم: چشم داداشم

بعد ذوقکی ادامه داد:

-راستی بچه مامان پسره قراره اسمشو بزاریم رادمهر تا به اسم تو بیاد.

لبخندی زدم و گفتم:

-چه خوب مبارک باشه وقتی اومدم شیرینی می‌خواما.

مریم با خنده: تو بیا یرینیم می‌دیم بهت ولی، نگفتی چرا رفتی؟

لبخندم از وجودم رفت و در رو هم پشت سرش بست؛ نگران گفتم:

-چیزی نیست بابا اومدم خوشگذرونی بر می‌گردم.

romangram.com | @romangram_com