#نقاش_مزاحم_(جلد_دوم)_پارت_65


با این حرفش پوکیدم از خنده حالا هی نخند کی بخند؛ هرهر می‌خندیدم که مریم گفت:

-وای من باید برم خواستگارم اومده.

خندیدم و گفتم:

-خاک تو اون مخت شمارمو به کسی ندی. خداحافظ کاری داشتی همین شمارم زنگ بزن.

مریم: چشم داداش خدانگهدارت.

گوشیو قطع کردم. زنگ زدم متین جواب نداد واسه همین بهش تو ایمو و واتساپ و تلگرام و بله و ای گپ و خلاصه توی هر برنامه بهش پیام دادم که مهرادم و بهم زنگ بزنه؛ از اتاق خواستم بیام بیرون که محکم سرم خورد تو دیوار، یه آخی زیر ل**ب گفتم و بعد در اتاق رو باز کردم که دیدم سهیل افتاده رو زمین!

متعجب نگاهش کردم که با خنده گفت:

-ببخشید فوضولی کردم آخه صدای خندت بلند شد منم که کنجکاو...

بقیشو ادامه نداد ولی من در ازاش گفتم:

-نبابا با من راحت باش من خودم یک فوضولی هستم که حد نداره.

سهیل مثل خودم خندید و گفت:

-حالا به هرحال کارم بد بود ببخشید.

لبخند زدم و گفتم:

romangram.com | @romangram_com