#نقاش_مزاحم_(جلد_دوم)_پارت_140
-بفرمایین بشینین پاتون درد نگیره.
متین و راشا شنگول نگام میکردن و میفهمیدن قضیه رو اما رائیکا متعجب داشت نگاهمون میکرد. شدی ساکت بود و هیچ زری نمیزد که یهو سهیل باخشم و شوخی رو به النا گفت:
-ای که الهی به حق پنج تن برات خواستگار نیاد چرا رفتی برگه هامو رنگی کردی احمق؟!
انگار سهیل خان رفته بودن اتاقشون تا کاری بکنن که دیدن النا خانوم قبلش یه دسته گل حسابی به آب داده، النا با خنده گفت:
-تا تو باشی دیگه صورت منو نقاشی نکنی یادت که نرفته.
صورتشو نقاشی نکنه؟!جالبه!ها ای وای این فکر میکنه سهیل باهاش اون کارو کرده نمیدونه دسته گل من بوده که صورتش زشتشو خوشمل کردم!
سهیل با تعجب گفت:
-جان؟ من صورت زشتتو نقاشی کردم؟ ای برو بمیر!
همه با تعجب داشتن به این دوتا خل مشنگ تر خودشون نگاه میکردن که ونداد سرفه ای کرد و رفت طرف سهیل و گوششو گرفت و پیچید و گفت:
-کار اون نبوده من دوربینای خونه رو چک کردم کار یه بنده خدای دیگه بوده!
رنگم پرید، وای الان میفهمه من اونکارا رو کردم!
ونداد نگاه سرسرکی بهم انداخت و روبه همه گفت:
-فعلا برید استراحت کنین بعدناهار بهتون نشون میدم فیلم رو
romangram.com | @romangram_com