#نقاش_مزاحم_(جلد_دوم)_پارت_139


همه رفتیم داخل که آقاصالح و خانم آلفردو و سهیل و ونداد دقیقا پشت در وایستاده بودن.

وقتی رفتم داخل ونداد و سهیل همزمان با هم و با عجله گفتن:

-سلام خوش اومدین.

راشا و متین با خنده و همزمان گفتن:

-چه خوش صدا.

خانم آلفردو با تحسین به رائیکا نگاه می‌کرد انگار فکر می‌کرد مادرشوهرشه خخ! وایسا ببینم مادرشوهر؟ نکنه اونو واسه ونداد خواستگاری کنه؟ من همچین اجازه ای بهش نمیدم.

بعد از بساط احوالپرسی رسید به آشنایی که آقاصالح با لبخند رو به متین گفت:

-آقامتین گل.

روشو طرف راشا برد و گفت:

-اوم تاحالا ندیدمت و نمی‌شناسمت.

بعد طرف رائیکا نگاه کرد و گفت:

-اوم تو باید همون دختری باشی که مهر...

حرفشو قطع کردم چون داشت زیادی پیشروی می‌کرد و گفتم:

romangram.com | @romangram_com