#نقاش_مزاحم_(جلد_دوم)_پارت_138
-دوستامن همونایی که چندروز پیش به بابات گفتم دارن میان
متین سوتی زد و دستشو برد طرف النا و گفت:
-خوشبختم النا خانوم من متینم پسرخاله و دوست صمیمی مهراد.
راشا بدون اینکه دستشو ببره گفت:
-منم بدبختم راشا هستم دوست خیلی خیلی خیلی صمیمی مهراد.
رائیکا چندان با دیدن النا خوشحال نبود میشه گفت قبلا دیده اونو که النا با چندش دستشو اورد جلو و گفت:
-خوشحالم از دیدنتون رائیکا خانوم.
رائیکا خانوم رو کش داد و تاکید کرد متعجب بهشون نگاه کردم و گفتم:
-شما دوتا همدیگه رو میشناسین؟
یهو رائیکا با لحن خیلی بدی گفت:
-آره دوست بودیم تا اینکه...
به حرفش ادامه نداد و بعد النا تازه به خودش اومده بود که گفت:
-بفرمایید داخل ببخشید جلوتون گرفتم.
romangram.com | @romangram_com