#نقاش_مزاحم_(جلد_دوم)_پارت_135


بهش نگاه سرسرکی انداختم و گفتم:

-واسه چی؟ پول میخوای ؟

ادامو دراورد و گفت

-پَ نه پ میخوام ببینم چقدر دیگه با بیل گیتس فاصله داریم.

با خنده گفتم:

-عه واقعا؟هروقت فاصلت با بیل گیتس تموم شد بهم بگو.

متین دوباره ادامو دراورد و گفت:

-اوسکول منظورم اینه که انقدر تو خری نفهمیدی واسه درمانت گفتم.

سعی کردم جلوی خنده‌ام رو بگیرم و یکم ناراحتی توی صدام باشه همونجور که ماشین رو می‌روندم به طرف خونه با بغض گفتم:

-بچه ها می‌خواستم یه چیزی بهتون بگم.

رائیکا و متین خیلی زود سرشونو به طرفم گرفتن اما راشا خیالش نبود یکم خودمو ناراحت جلوه دادم و گفتم:

-چیزه من بچه ها فردا میرم واسه آخرین شیمی درمانیم...

یهو رائیکا پرید وسط حرفمو گفت:

romangram.com | @romangram_com