#نقاش_مزاحم_(جلد_دوم)_پارت_134


همدیگه رو بغل کردن با خوشحالی گفتم:

-متین چقدر تو زبون نفهمی نمی‌دونی وقتی میای اینجا باید انگلیسی بزری؟ و شما دوتا چرا بهم زنگ نمی‌زدین با همتون قهرم.

به حالت نمایشی رومو برگردوندم اونور که متین یه نیشگون از دستم گرفت و گفت:

-هنوز یادم نرفته اب روم خالی کردی و اومدی اینور.

راشا هم گفت:

-منم یادم نرفته خبری بهم ندادی.

رائیکا هم گفت:

-منم یادم نرفته فقط من بهت زنگ می‌زدم تو فقط یه دوسه باری زنگ زدی.

چه دل خجسته ای داشتن اینا همه رو یادشون بود، گفتم:

-حالا اینا رو ولش بریم که دیر میشه.

رفتیم باهم سوار ماشین شدیم و چمدوناشونم گزاشتم صندوق عقب و رفتیم خونه.

متین همونجور که تو فکر بود گفت:

-موجودی حسابت چقدره ؟

romangram.com | @romangram_com