#نقاش_مزاحم_(جلد_دوم)_پارت_130


-به احوال خانوم خوشگله؟!

با تعجب گفت:

_شما؟ خودتونو معرفی کنید خانوم.

هه لحنمو یکم تند کردم و گفتم:

-ببین پاتو از تو زندگی منو مهراد بیرون بکش من دوسش دارم اونم منو دوست داره و بخاطر همین اومده اینور راحتش بزار، بزار به زندگیمون برسیم اه!

باتعجب و لکنت زبان گفت:

-چی؟ م..مهراد ز..زن دا..داره؟

لبخندی با شنیدن حرفش بروی لبم اومد که گفتم:

-اره زنشم دیگم بهش زنگ نزن فهمیدی؟

انگار خیلی مظلوم بود بعد گفت:

-از کجا بدونم که شما واقعا زن و شوهرین؟

چندتا عکس که قبلا از مهراد گیر اورده بودم رو فوتوشاپ کرده بودم انگار من گونه مهراد رو می بوسم، گفتم:

-الان نتت روشنه؟ برات چندتا عکس می‌فرستم.

romangram.com | @romangram_com