#نقاش_مزاحم_(جلد_دوم)_پارت_128


-منو واسه چی خاستگاری میکنی؟

با ادا و اصول گفتم:

_خوب شما دستپختتون خوبه مردام که شکمو.

آقاصالح تک خنده ای کرد و گفت:

-مهراد بخور که از قدیم گفتن مال مفت خوردن داره اما تو زیاد از حدش خوردی اینجاست که باید لت و پارت کنم.

باشنیدن جمله "مهراد بخور که از قدیم گفتن مال مفت خوردن داره" لبخندی تلخ روی ل*با*م اومد، احساس می‌کردم دنیا روی سرم آوار شده با شنیدن این جمله کوچیک تمام وجودم رو غم فرا گرفت. نمی‌تونستم اونجا رو تحمل کنم هر لحظه ممکن بود اشکم بریزه، دل‌درد شدم و می‌فهمیدم بخاطر زیادخوردنه دلم درد می‌‌کنه از جام پاشدم و با چهره غمزدم به آقاصالح نگاه کردم و گفتم:

-من میرم استراحت کنم ممنون شبتون خوش

بی هیچ حرف دیگه ای به سمت اتاقم حرکت کردم، در رو باز کردم گوشیمو گذاشتم روی عسلی تا وقتی که اومدم برش دارم و به متین زنگ بزنم. شدید دلم گرفته بود خیلی دلم گرفته بود عین پسربچه های ۲ساله بغض کردم اما بعد بغضمو به زور قورت دادم و رفتم سرویس بهداشتی.

النا:

وقتی مهراد از جاش بلند شد و رفت بابا بهم اشاره کرد تا برم ببینم چش شده چون کاملا معلوم بود دلش گریه می‌خواد اما جلوی ما حفظ آبرو می‌کنه. از اینکه این لحظه فرصتی گیرم اومده بود از خوشحالی سر از پا نمی‌شناختم بلند شدم از روی صندلی و رفتم در اتاق مهراد، دو تقه به در زدم اما جوابی نشنیدم دوباره در زدم بازم صدایی نیومد. از ترس اینکه بلایی سرش اومده باشه با ترس خودمو انداختم تو اتاقش که با تخت خالیش روبه رو شدم خودش نبود!

باتعجب اطراف رو می پاییدم که صدای آخ گفتناشو از تو دسشویی شنیدم به احتمال زیاد اون دارو روش تاثیر کرده بود زیادم درد نمی‌گرفت.

ولی دردشم به اندازه بود و دل‌درد شده بود با لبخند رفتم طرف تختش و گوشی رو از روی عسلی برداشتم، خدا خدا می‌کردم رمز نداشته باشه تا بتونم هرچقدر زودتر به افکار خشونت امیزم برسم. صفحشو روشن کردم که دیدم رمز نداره با خوشحالی قفل صفحه رو کشیدم که عکس دختری روی گوشی نمایان شد. دختره خوشگل بود اما به زیبایی من نمی‌رسید، با حسرت بهش نگاه می‌کردم حس می‌کردم مهراد رو خیلی دوسش دارم. رفتم تو لیست مخاطبینش و شماره دختره رو پیدا کردم چون عکسشو گذاشته بود مطمئن بودم شماره خود دختره ست. واسه خودم با پیامک فرستادم و واسه مهراد پاک کردم تا نفهمه. با رضایت کامل صفحشو خاموش کردم و گذاشتمش روی عسلی و پا شدم که برم یهو مهراد در رو باز کرد و اومد بیرون با اخم نگاهم کرد و گفت:

-دنبال چیزی میگردی النا؟

romangram.com | @romangram_com