#نقاش_مزاحم_(جلد_دوم)_پارت_123


خندیدم و گفتم:

-نه بابا اشتباه گرفتی زیدم نیست.

متعجب گفت:

-پس کیه؟!

چشمکی زدم و گفتم:

-بهت توضیح میدم فعلا اینو جواب بدم.

تماس رو وصل کردم و ازشون دور شدم که صدای رائیکا توی گوشم پیچید:

-سلام مهراد خوبی؟

لبخندی با شنیدن صداش بروی لبم اومد و گفتم:

-مرسی خوبم تو چطوری؟ چیشد طاقت نیاوردی خانوم حسود؟ اون دختره...

نذاشت حرفمو ادامه بدم گفت:

-برام مهم نیست، راشا می‌خواد باهات حرف بزنه.

با شنیدن صدا و لحن حرف زدن یخیش لبخند از روی ل*با*م محو شد و نگرانی جاشو گرفت و گفتم:

romangram.com | @romangram_com