#نقاش_مزاحم_(جلد_دوم)_پارت_121
-من یه سیخ کباب داغ میارم بزار رو دستت یه علامت بزار رو دستت.
ونداد بیخیال گفت:
-باشه برو بیار میزارم مگه درد داره ترسوها؟
النا از جاش بلند شد و رفت و بعد از چندلحظه با یه سیخ کباب داغ اومد عه میگم داغ یعنی داغ ها شدید قرمز بود رنگ ونداد عین گچ سفید شد که گفت:
-اگه اینکارو نکینم چی میشع؟
من بیخیال گفتم:
-چیزی نیست فقط اگه اینکارو انجام ندی النا باید بزنه تو صورتت محکم که صداش بره بالا!
ونداد گفت:
-بده بزنم رو دستم این النا ازم دلخوشی نداره میزنه لت و پارم میکنه.
سیخ کبابو گرفت و یه علامت ضرب در روی دستش ایجاد کرد و بعد اشک توی چشماش حلقه زد لامصب مگه درد داره خداکنه با من نیوفته این آتیش پاره درازه بدقواره.
دوباره بطری چرخید که افتاد به من و سهیل، با لبخند کشداری نگاهش میکردم و بعد گفتم:
-عمویادگار جرعت یا حقیقت؟
با ترس به من و النا نگاه کرد و گفت:
romangram.com | @romangram_com