#نقاش_مزاحم_(جلد_دوم)_پارت_120
رو به ونداد گفتم:
-هوی روغن ورامینی بیا اینجا بازی کنیم میچسبه.
از جاش بلند شد و عینه بچه مثبتا اومد کنارم ایستاد و گفت:
-بازیش چجوریه؟
دستشو گرفتم و هردوتامون نشستیم که سهیل کمی برامون توضیح داد و شروع به بازی کرد. اوسکول نمیدونه من خودم سر این بازی رائیکا رو به دست اوردم و عاشقش شدم.
سهیل: خوب اول از اینجا شروع میکنیم من این بطری رو میچرخونم. پیش هرکی افتاد باطرف رو به رویش باید سوال بپرسن.
النا و سهیل مشتاق دیدن بودن ببینن بطری طرف کیا میوفته که بین النا و ونداد افتاد.
النا با خونسردی گفت:
-جرعت یا حقیقت کدومش؟
ونداد سریع گفت:
_جرعت
که من گفتم ایول بابا جرعت داریا
النا لبخندی شیطنت مانند زد و گفت:
romangram.com | @romangram_com