#نقاش_مزاحم_(جلد_دوم)_پارت_119


پوزخندی زدم و گفتم:

-هه جرعت حقیقت، خیلی وقته بازی نکردم.

از اینکه پوزخند زدم جا خورد و بعد گفت:

-ببخشید اگه ناراحتت کردم بیا بریم بازی کنیم خیلی حال میده.

سری تکون داد و پشت سرش رفتم که ونداد رو دیدم اخمو نشسته روبه روی تی وی و داره فیلم جنگی نگاه می‌کنه، یهو از دهنم در رفت گفتم:

-هوی ونداد خدا تو رو کی داد؟

تعجب زده گفت:

-ها!

نیشخندی زدم و گفتم:

-هیچی

النا رفت.

النا رفت کنار سهیل رو به روی میز نشست و دستاشو زد زیر چونه اش و منتظر نگام کرد و گفت:

-بیا بشین بازیو شروع کنیم.

romangram.com | @romangram_com