#نقاش_مزاحم_(جلد_دوم)_پارت_117


زیرلب زمزمه کردم:

-دوست دارم زندگیم.

انگار صدامو نشنید و اینترنت قطع و وصل شد که گفت:

-چی گفتی؟ نفهمیدم!

گفتم:

-چیزی نیست می‌گم کاری نداری من باید برم منتظرمن.

بعد از این حرفم کلاه گیس رو گزاشتم رو سرم و محکمش کردم و دوباره گوشی رو بالا گرفتم و روبه رائیکا گفتم:

-کاری نداری؟

بعد از حرفم در یهو باز شد و النا خودشو انداخت تو اتاق و گفت:

-سلام زندگیم خوبی عشقم؟

متعجب از رفتار النا گفتم:

_باز چته؟ اوسکول شدی؟!

صدای ناباور رائیکا از پشت گوشی اومد که گفت:

romangram.com | @romangram_com