#نقاش_مزاحم_(جلد_دوم)_پارت_115


لبخندی آرامش بخش مهرادی زد و گفت:

-خوب به خودت برسی ها.

لبامو جمع کردم عین پسربچه ها گفتم:

-چشم مامانی.

خندید و گفت:

-زود برام بخند دلم واسه خنده هات تنگ شده.

بعد از حرفش ساکت شد و خیره بهم زل زد منم شروع کردم به خندیدن از ته دلم چون بهترین کس زندگیم بهم گفته بود بخندم. من عاشقشم و براش می‌خندم قهقه می‌زدم از ته دل رائیکا هم با لبخند نظاره گر حرکاتم بود که گوشیم از دستم افتاد روی تخت و تخت از بس نرم و خوب بود گوشی رو نمی‌تونستم بگیرم هی می پرید اینور هی اونور [خیلی خوشبحالته که داری میگی گوشی می پره خخ اوسکولتون کردم گوشی که نمی پره روی تخت افتاده] گوشی رو گرفتم تو دستم و دوباره به عشقم زل زدم عشقی حالا دوریش برام شده مثل زهر، [دروغ گفتم دوریش خیالمم نیست] عاشقشم خیلی دوست دارم حتما بهش بگم!

موهای خوشگلش رو توی دستش گرفت و گفت:

-مهراد تو از موی بلند خوشت میاد؟

موهاشو جلوی دوربین گوشی تکون داد که گفتم:

-من عاشق موهای بلندم مخصوصا موهای تو.

خندید عاشقانه خیلی اروم و خانومانه. با عشق نگاهم کرد لباشو برچید و خودشو برام عین دختربچه های کوچولو لوس کرد و گفت:

-ولی من از موهای کوتاه خوشم میاد.

romangram.com | @romangram_com