#نقاش_مزاحم_(جلد_دوم)_پارت_113
-آره من میرم استراحت کنم.
از کنارش به آرومی گذشتم و رفتم روی تخت خودمو ولو کردم، بعد از چند دقیقه سهیل با یه سینی بزرگ پر میوه اومد کنارم که سینی رو از دستش گرفتم و گذاشتم کنارم و شروع به خوردن کردم که سهیل هم از اتاق رفت بیرون. گوشیو از تو جیبم برداشتم و نت رو روشن کردم:
-خدایا آنلاین باشه دلم براش تنگ شده خداجونم ان باشه.
همونجور که واسه خودم خدا خدا میکردم رفتم تو ایمو که دیدم اسم مایع ظرفشویی رو زده آنلاین از خوشحالی الکیم روی تخت می پریدم که یهو حس کردم چیزی فرو رفت تو دستم!
با تعجب و درد به دستم نگاه کردم که یه ذره خراش روش ایجاد شده بود اونم توسط چاقو خخ.
زدم تماس تصویری با رائیکا.
منتظر شدم تا جواب بده، پرتقالی از توی سینی برداشتم با چاقو و شروع به پوست کندنش کردم که یهو تصویر رائیکا بالا اومد و میوه از دستم افتاد رو زمین، خم شدم و برش داشتم و بعد گوشیو آوردم بالا دقیقا رو به روی صورتم و گفتم:
-به به چه عجب چه خبرا رائیکا خانوم خوبی؟
لبخند خجولی زد و گونه هاش عینه سیب سرخ قرمز شد و گفت:
-من خوبم شما خوبی؟ خبرا که دست شماست مهرادجان.
با شنیدن مهرادجان اونم از زبون رائیکا یه لحظه قلبم از کار ایستاد چقدر عاشق این کلمه شدم وقتی رائیکا اونو گفت، تک خنده ای کردم و گفتم:
-دوری یار دیوونم کرده هیچی رفتم شیمی درمانی کردم.
چهرش نگران شد و گفت:
romangram.com | @romangram_com