#نقاش_مزاحم_(جلد_اول)_پارت_96

-هیچی فکرتو درگیرش نکن گلم، شبت پرتغالی...

مکث کرد و گفت:

-نفسم.

نفسم توی سینه حبس شد و صدای بوق‌های ممتدی توی گوشم شنیده می‌شد. اون بهم گفت نفسم! یعنی خدایا ممکنه مهراد عاشق من شده باشه و نتونه بهم بگه؟ وای من چقدر خرم که نفهمیدم منظورش از این همه ابراز علاقه کردن چیه؟! خدایا من دلم رو صابون می‌زنم که دوسم داره اما اگر واقعی نبود چی؟! نه‌، نه خودش گفت نفسم، پس حتما منو دوست داره. نه فکرای الکی به خودم راه نمیدم. نمی‌ذارم فکر کنه من دوسش ندارم. به گوشیم پی‌ام اومد، پیام از طرف دوست یا آشنا نبود! شماره‌ای ناشناس بود. پیام داده بود: "I want You today tomorrow and For the rest of my

می‌خوامت؛ امروز، فردا وتا آخر عمرم..."

نوشتم:

-شما؟

دوباره پیام اومد سریع بازش کردم: "اینکه دوستش داشته باشی و نتونی کاری کنی، سختترین عذابی هست ک هر روز باید تحملش کنی!"

اهمیتی ندادم حتما یه مزاحم مثل مهراد به مزاحم‌هام اضافه شده! صدای ویبره گوشیم دوباره بلند شد. نگاهی کردم: "هر آدمی يه اسمی تو زندگيش هست ‏كه وقتی می‌شنوه، ميره تو يه دنيای دیگه. توی زندگی من اون اسم رائیکا هست!"

باتعجب به پیام خیره شدم! این کیه که حتی اسمم رو هم می‌دونه! دوباره پیام اومد. با فکر اینکه دوباره همون ناشناسه هست، سریع نگاه کردم که با اسم نقاش مزاحم روبرو شدم! پیامش رو خوندم: "قلمویم را برمی‌دارم

و روی بوم نقاشی‌ام

دخترکی را می‌کشم

شاد

سرزنده

آرام


romangram.com | @romangram_com