#نفسی_برای_نفس_کشیدن_پارت_144
ملانی: حال نفس خوب نیست... دکتر می گه زمان زیادی زنده نمی مونه!
یک نفر از پشت سرم گفت:
نویان: شوک بدی بهش وارد شده!
آقا مهرداد بلند شد و خواست به سمتش هجوم بیاره که سریع جلوش رو گرفتم و دوباره روی صندلی نشوندمش.
مهرداد: نویان، اگر بلایی سر نفس بیاد زنده ات نمیزارم.
۳ ساعت بعد...
سه ساعت کامل رو منتظر موندیم و دکتر ها هیچ جوابی بهمون ندادن. می
گفتن نفس، نفس کم آورده و به سختی تونستن برش گردونن!
زندست! اما برای مدت کوتاهی...
بالاخره دکترش اومد بیرون و همون دختری که کنار آقا مهرداد نشسته بود، بلند شد و به سمت دکتر رفت. منم کنارش، رو به روی دکتر ایستادم و منتظر نگاهشون کردم.
ملانی: دکتر چی شد؟ حالش خوبه؟
دکتر: نمیتونم امید قطعی بدم... اگر تا قبل از چهار ماه نتونستم مشکل ریه هاش رو حل کنم، بالاخره یک روزی نفس کم میاره! مشکل ریه هاش هم خیلی وخیمه!
-خوب میشه یا نه؟
دکتر: امید الکی نمیدم، فکر نمی کنم با این وضعیتی که داره حالش خوب بشه...
romangram.com | @romangram_com