#نفسی_برای_نفس_کشیدن_پارت_142
نویان: هر چی باشه خواهر زاده ی منه... جدا از حسی که بهش دارم، دختر خواهرمه!
بابا: کدوم خواهر؟ همونی که باید خبر معتاد شذنش رو از ملانی بشنوم! این اون خواهری نیست که من می شناختم نویان...
نویان: هر چی باشه زنت بوده، مادر دخترته!
بابا با صدای بلند تری گفت:
بابا: کدوم مادر نویان! اون اگه مادر بود که برای به دست آوردن دخترش توی دادگاه اعتراض می کرد، نه اینکه خیلی راحت دمش و بزاره رو کولش و بره.
نویان: مهرداد من هیچ ربطی به خواهرم ندارم. اگه اون معتاد شده، دلیلی نداره منم معتاد بشم... من نفس رو دوست دارم و می خوام ببینمش!
بابا با تمام زوری که داشت، خوابوند تو صورت دایی...
نگاه دایی به سمتم کشیده شد و اسمم رو زیر ل**ب زمزمه کرد.
اگر معتاد شد...
من نفس رو دوست دارم...
من مثله خواهرم نیستم...
کدوم مادر!
باید خبر معتاد شدنش رو از ملانی بشنوم!
اعتیاد؟
romangram.com | @romangram_com