#نفسی_برای_نفس_کشیدن_پارت_127
نفس-الو سورنا؟
-سلام...خوبي؟
نفس-خوبم
-چيزي شده؟
نفس-نه
-مطمئني؟
نفس-اوهوم... خب کاري نداري؟
-نه...
نفس-خدافظ.
سريع تلفن رو قطع کرد و حتي اجازه نداد خداحافظي کنم.
رفتارش جديدا عجيب شده بود. شونه اي بالا انداختم و روي تخت خوابيدم.
دستم رو گذاشتم روي پيشونيم و چشم هام رو بستم.
چي قراره پيش بياد؟
نفس هم من رو دوست داره؟
من به نفس مي رسم؟
romangram.com | @romangram_com