#نفسی_برای_نفس_کشیدن_پارت_126
آرمان-حتي اگه به قيمت جونش تموم بشه؟
-چي کار ميخواي بکني؟ چي کار ميتوني بکني!
آرمان-به موقع اش ميبيني.
-تو فقط ادعاي عاشقي داري... اگه نفس برات مهم باشه ميزاري با کسي که دوسش داره باشه
آرمان-تو از کجا ميدوني نفس دوسِـت داره؟
آرمان راست ميگفت. من هيچ وقت راجع به علاقم با نفس حرف نزدم و فقط پدرش با خبر بود.
اگر نفس يک نفره ديگه رو دوست داشته باشه...
آرمان پوزخند صدا داري زد و گفت:
آرمان-چي شد؟
نگاهي به آرمان انداختم و سوار ماشين شدم و به سمت خونه راه افتادم.
***
چراغ اتاق رو روشن کردم و خودم رو روي تخت انداختم. نفس عميقي کشيدم و سعي کردم بخوابم که صداي سر سام آورده گوشيم مانع ام شد.
*نفس* با ديدن اسمش روي صفحه ي گوشي لبخندي زدم. از صبح که باهاش تماس گرفتم و بهش گفتم اگه زنگ خونه رو زدن، در رو باز نکنه خبري ازش نداشتم.
سورنا-الو
romangram.com | @romangram_com