#نفسی_برای_نفس_کشیدن_پارت_125
آناهيتا-شنيده بودم عاشقي عقل از سر آدم مي پرونه، اما باورم نمي شد. الان که با چشم هاي خودم ديدم باور کردم.
بالشتي که روي تخت بود رو برداشتم و توي صورتش پرت کردم.
***
مشغول تماشاي تلوزيون بودم که صداي تلفنم باعث شد حواسم از فيلمي که پخش مي شد، پرت بشه.
-بله؟
سورنا-الو نفس؟
-سلام... چيزي شده؟
سورنا-نفس يک نفر مياد در خونه رو مي زنه... در رو باز نکن.
-چي؟ چي داري ميگي سورنا؟
سورنا-فقط مشغول باش و در رو باز نکن تا بهت خبر بدم.
اين رو گفت و گوشي رو قطع کرد.
"سورنا"
آرمان-اگه دوسش داري ازش دوري کن.
پوزخندي زدم و گفتم:
-من به خاطر يک جمله از جانب فرد بي ارزشي مثله تو از نفس نميگذرم.
romangram.com | @romangram_com