#نفسی_برای_نفس_کشیدن_پارت_113
اما چرا؟ فقط به خاطر اینکه یکی از آشنا های قدیمیش مزاحم من شده بود؟
-و اصرار داشت من و از نزدیک ببینه و هر وقت هم دلیلش رو میپرسیدم فقط میگفت باید ببینمت و منم گوشی رو قطع میکردم.
سورنا-شمارش رو داری؟
-فکر کنم تو لیست تماس هام باشه.
تلفنم رو از توی جیب مانتوم دراوردم و لیست تماس ها رو چک کردم. شمارش رو تقریبا حفظ بودم با دیدنش گوشی رو گرفتم سمت سورنا و گفتم:
-ایناهاش.
سورنا-بزارش توی لیست سیاه.
-باشه ولی چرا؟
سورنا-کاری که بهت گفتم رو انجام بده.
"سورنا"
از اینکه فهمیدم نفس هم آرمان رو میشناسه به شدت عصبانی بودم. چند باری که نفس به شمارم پیام داده بود و آرمان و بقیه ی دوستام اسمش رو دیدن و کلی سوال پیچم کردن که نفس کیه.
منم مجبور شدم بگم چند روزیه باهاش در ارتباطم و ازش خوشم اومده.
آره، ازش خوشم اومده و دوسش دارم. از همون روز اولی که دیدمش ازش خوشم اومد و کم کم میشه گفت عاشقش شدم.
نفس دختر آرومی بود و از همین آروم بودنش خوشم اومده بود.
وقتی بچه ها عکسش رو توی گوشیم دیدن شروع به آهنگ خوندن و رقصیدن، کردن اما آرمان با دیدنش بهم ریخت و داد و بی داد راه انداخت که مدت هاست نفس رو میشناسه و میخواد بهش پیشنهاد ازدواج بده.
romangram.com | @romangram_com