#نفسی_برای_نفس_کشیدن_پارت_111

سورنا-جانم

بابا-حواست به نفسه من باشه.

سورنا لبخندی زد و در جواب بابا گفت:

سورنا-خیالتون راحت باشه.

از بابا خداحافظی کردیم و سوار ماشین شدیم.

سورنا نفس عمیقی کشید و ماشین رو روشن کرد و راه افتاد.

-سورنا؟

سورنا-جانم؟

برای لحظه ای احساس کردم قلبم داره به دیواره ی سینم میکوبه...ضربان قلبم تند شده بود. این اولین باری بود که سورنا در جواب شنیدن اسمش میگفت جانم.

-جانت بی بلا، چرا این چهار روز خبری ازت نبود؟

سورنا-درگیر یکی از آشنا هام بودم.

-کی؟

سورنا-نمی‌شناسی.

-بگو خب، کی بود؟

سورنا-راد، آرمان راد یکی از آشنا های قدیمیمه رابطه ی خوبی باهاش داشتم ولی این اواخر باهم به مشکل برخوردیم.

romangram.com | @romangram_com