#نفسی_برای_نفس_کشیدن_پارت_110
-نه خب با...
بابا-با آقای سعادت!
سرم رو به معنی "آره" تکون دادم.
بابا-نفس جان دخترم بهش اعتماد داری؟
-بله مطمئن باشید مشکلی پیش نمیاد.
لبخندی زد و گفت:
بابا-خیله خب باشه مشکلی نیست.
ماشین رو دم در خونه نگه داشت و با دیدن بابا از ماشین پیاده شد.
سورنا-سلام آقای پویا.
بابا-سلام پسرم.
سورنا-احوال شما؟
بابا-خوبم سورنا جان تو خوبی؟
سورنا-شکر.(مکثی کرد و ادامه داد) اگه اجازه بدید امروز نفس رو برای گردش ببرم بیرون
بابا-خوش بگذره فقط...
romangram.com | @romangram_com