#نفسی_برای_نفس_کشیدن_پارت_109
-چطور؟
سورنا-اوم همینجوری بیام دنبالت باهم بریم بیرون.
-سورنا مشکوک میزنی چیزی شده؟
سورنا-نه والا چی میخواستی بشه!
-خیله خب آدرس رو برات میفرستم.
سورنا-مگه خونه نیستی؟
-چرا ولی...
سورنا-ولی چی؟
-حالا بیا برات توضیح میدم.
سورنا-باشه پس خدافظ.
-خدافظ.
تلفن رو قطع کردم و از اتاق رفتم بیرون. رفتم طبقه ی پایین و بابا رو صدا زدم.
بابا-جانم نفس؟
-میگم بابا من میخوام برم بیرون، شما مشکلی نداری؟
بابا-تنهایی؟
romangram.com | @romangram_com