#_نبض_احساس_پارت_648


يه تاي ابرومودادم بالاوگفتم:چه هدفي؟

امير:انتقام

خنديدم وگفتم:انتقام؟!ازکي؟

امير:شهاب....شهاب کامروا

باتعجب ازش پرسيدم:توازکجاميدوني که ميخوام ازش انتقام بگيرم؟

امير:حالااونش بماند هستي؟

_سرزندگي توچي آورد؟

امير:اونقدري هس که نخوام سرروتنش باشه

کمي فکرکردم وگفتم:حالاميخواي چيکارکني؟

امير:ميخوام بهم اعتمادکني قول ميدم يه کاري کنم که آخرش هدفمون برسيم

_اينقدازخودت مطمئني؟


romangram.com | @romangram_com