#_نبض_احساس_پارت_638
روزبعدکه متينامرخص شدهمه خونه سعيدوهستي جمع شديم.متيناکه انگاراصلامريض نبودشنگول ترازهمه ماهابود.صداي زنگ دراومد.آرمين رفت دروبازکنه.
آرمين:ااااادايي اميره....
سعيد:کي اينودعوتش کرد؟
هستي بااخم:من....
سعيدحرفي نزدونشست سرجاش.اميرهمراه يه نفرديگه واردشدوباهمه سلام واحوال پرسي کردجواب سلامش روسرددادم وسعيدم که اصلاجواب نداد.
اميرروبه همه:اين علي بهترين رفيقم علاوه براين باباي ساراجون
باباي سارا؟!مگه ساراتوپرورشگاه بزرگ نشده بود؟
علي:خوشبختم ببخشيدبدون دعوت اومدم اميراصرارکردنميشدنه گفت
هستي:اين چه حرفيه علي آقاخوش اومدين بفرمايين.
امير:بچه هانيستن؟
سپهر:چراطبقه بالان.من برم صداشون کنم.
romangram.com | @romangram_com