#_نبض_احساس_پارت_632
_واقعاخودتي امير؟
اميرکه اشکاش سرازيرشده بودگفت:خودخودمم
_يني خواب نيس؟
امير:نه بيدار بيداري
واقعاخودش بود....اين مردي که جلوم ايستاده بوداميربود....عشقم بود....کسي که اين همه مدت ازنبودش ازمرگش ازرفتنش روزي هزاربارمردم وزنده شدم.کسي که حاضربودم جونمم براش بدم.
همديگرومحکم بغل کرديم.هردواشک ميکرديم.طوري هموبغل کرده بوديم که ميخواستيم توهم ديگه حل بشيم ويکي باشيم.اميرموهاموبو ميکرد وميبوسيد.سرم روشونش بودچشماموبستم تاآروم بشم.آرامشي که يه عمره حسرتش رودارم.آرامشي که فکرميکردم يه عمره ازدستش دادم.
يه دفه کتکاي شهاب....فحشاش....تحقيراش...گريه هاي بچه ها...خواهش والتماسشون واسه نزدن....
شباگرسنه خوابيدنمون....توي سرماتوحياط موندنمون....محروميت بچه ها ازبچگي...همه وهمه مثه يه فيلم اومدجلوي چشمم....ازبغلش اومدم بيرون اخمام توهم بوداميرباديدن قيافم تعجب کرد.
امير:چيزي شده نازنين؟
_اين همه مدت کجابودي؟وقتي که زيرکتکاي اون عوضي ميمردم وزنده ميشدم کجابودي؟وقتي بچه هامون گرسنه توي سرماميموندن کجابودي؟وقتي اون عوضي بهم فحش ميدادتحقيرم ميکردکجابودي؟وقتي نميزاشت بيام ديدن عزيزترين کسام کجابودي؟شبايي که بهت نيازداشتم کجابودي؟کجابوداون اميري که ميگفت نميزاره يه قطره اشک ازچشام بريزه درحاليکه بالشتم ازاشک خيس بود؟کجابوداون اميري که ميگفت نميزارم آب تودلت تکون بخوره درحاليکه دلم خنجرميخورد؟کجابوداون اميري که ميگفت نميزارم دست به سياه سفيدبزني درحاليکه حمالي اين واونوميکردم؟کجابوداون اميري که ميگفت ازبرگ گل نازک تري نميزارم کسي بهت آزاري برسونه درحاليکه شب وسياه ازضربه هاي کمربند بدنم سياه وکبودبود؟کجابودي ها؟!بچه هات پدرميخواستن...من يه تکيه گاه ميخواستم....امير بيست سال کجابودي؟بيست سال زنده بودي ونيومدي سراغمون؟گمشوبروبيرون....بروهمونجايي که اين همه مدت اونجابودي نه من ونه بچه هات ديگه بهت احتياجي نداريم
اميرباتعجب وبهت گفت:نازنين من....
romangram.com | @romangram_com