#_نبض_احساس_پارت_625
_جون آرمين دووم بيارعشقم فقط ده تاکليدديگه مونده.
متيناباصدايي تحليل رفته گفت:آرمين نميتونم نفس بکشم دارم ميميرم
دادزدم:تونميميري توهيچ جابدون من نميري
نفس کم آورده بودم.دستام ميلرزيدونميتونستم تمرکزکنم.اومدم بالاتانفس بکشم ديدم که شهاب ودارودستش دارن فرارميکنن.صداي آژيرپليس ميومددوباره اومدم پايين.چشماش بسته بود.
صداش زدم ولي جواب نميداد.گريم گرفته بود.
_بازشو لعنتي....بازشو.. .متينا....توروجون آرمينت چشماتوبازکن....توروخدا....
صداي ساواش وآيهان ميومدکه صدام ميزدن.کليداتموم شدولي اين قفل لعنتي بازنشد.نفسم بنداومده بوداومدم بالا.دادزدم وکمک خواستم ساواش وآيهان وچندتاازماموراي پليس اومدن اين طرف.
_توروخداکمکم کنين....
ساواش سريع پريدتوآب منم همراهش رفتم پايين.
ساواش روبه من گفت:کليدکو؟!
_دسته کليدونشون دادم وگفتم هيچ کدومش نيس
ساواش رفت سمت جسم بي جون متيناصداش زدوتکونش دادولي جوابي نشنيد.ازتوي موهاش سنجاقي درآوردواومدسرقفل.رفتم پيش متينا.سرشوتکيه داده بودبه ميله هاوصورتش بي رنگ شده بود.دستشوگرفتم وگفتم:متينا....توروخداباز کن چشماتو.....جون آرمين....غلط کردم....اشتباه کردم ببخشيد بازکن چشماتو ميدوني که آرمينت بدون تونميتونه ميدوني که بدون تونفس کم مياره
romangram.com | @romangram_com