#_نبض_احساس_پارت_624
شهاب:يکي ازاين کليداکليداين قفله که باهاش ميتوني عشقتوبياري بيرون.ببينم ميتوني قبل ازاينکه تاته استخربره بياريش بيرون.
ولم کردن.خم شدم ودسته کليدروبرداشتم ودويدم سمت استخرخودموانداختم توآب.
آروم زمزمه ميکردم:ميارمت بيرون عشقم....طاقت بيار....قول ميدم که نجاتت بدم
تک تک کليدارويکي پس ازديگري امتحان ميکردم بيشترازصد تاکليدبود.هرلحظه هم اتاقک ميومدپايين.متيناهنوزم بيهوش بود.
_لعنتي چرابازنميشه؟
بازنميشد....هيچ کدوم ازاين کليدايي که امتحان کردم مال اين قفل لعنتي نبود.تاسينه متيناپرآب شده بود.ديدم تکون خوردوکم کم چشماشوبازکرد.باديدن وضعيتش يهوبلندشدوسرجاش ايستاد.
متينا:آرمين؟!
_جانم عشقم؟نترس عزيزدلم من اينجام ميارمت بيرون
متينا:من ميترسم آرمين
_نترس عزيزدلم من هستم....د بازشولعنتي...
هم من هم متيناديگه کاملاتوي آب بوديم.من ميتونستم برم بالاونفس بکشم ولي اون نميتونست.
romangram.com | @romangram_com