#_نبض_احساس_پارت_616
ازرفتاراي آيهانم معلوم بودکه اونم راضي به اين وصلت نيس.همه محبتا ش ،ابرازعلاقه ها ش همه وهمه الکي بود. انگارفقط ميخواست وظيفش روانجام بده وزودتربره.ازاين وضعيت خسته شده بودم منم واسه خودم غرورداشتم چرابايدباکسي ازدواج ميکردم که دوسم نداشت وهيچ تمايلي به اين ازدواج نداشت.آيهان جلوي خانواده هامون نقش يه عاشق پيشه روخوب بازي ميکردواسه همين نميتونستم اعتراضي پيش باباکنم وبهش بگم که اون دوسم نداره.ديگه کم کم داشتم به اين فکرميکردم که من شدم يه وسيله رابط بين اين دوتاخانواده تافقط کاراومعامله هاي کثيفشون بهترانجام بگيره.ازهمشون بدم اومده بود.مخصوصاآيهان.يه روزهمه باهم رفتيم دريا.توي ويلابوديم وباباوشهاب وفريبرزوآيهان داشتن مشروب ميخوردن وبازي ميکردن مامان ونازنين خانوم هم توخونه حرف ميزدن.منم حوصلم سررفته بودازويلازدم بيرون ورفتم لب دريا.
داشتم باخودم حرف ميزدم.
_همتون کثيفين.ازهمتون بدم مياد.خداياميدونم اون بالايي وداري ميبينيشون هيچ وقت ازحقم نميگذرم انشالله جواب همتون روخدابده.کاش اين آيهان يه خواهر داشت تاازخدابخوام همين بلاسرخواهرش بياد
يه دفه صداش ازپشت سرم اومدکه گفت:من خواهردارم
ترسيدم هم ازاينکه يه دفه اومدهم اينکه حرفاموشنيد.
بااخم گفتم:خب چيکارکنم؟
نشست روي شناوپاهاشوتودرازکردودستاشوازپشت تکيه گاه کردوگفت:خواستي نفرين کني به خانوادم کاري نداشته باش چون اونابي گناهن.
منم نشستم کنارش وگفتم:منم بي گناهم.جرم من چيه که بايدباکسي ازدواج کنم که ازش خوشم نميادومتقابلااونم ازمن خوشش نمياد
آيهان:يه مدت تحملم کن بعدش قو ل ميدم براي هميشه اززندگيت برم بيرون
ازاين رفتارش تعجب کرده بودم.اين آيهان باآيهان چنددقيقه پيش کلي فرق داشت.
باتعجب گفتم:آيهان خودتي؟
romangram.com | @romangram_com