#_نبض_احساس_پارت_612


حسابي بهش شک کرده بودم.پروانه کي بود؟باپدرام چيکارداشت؟به خدااگه پدرام بهم خيانت کرده باشي هيچ وقت نميبخشمت.د آخه نامردبزارحداقل چندماه بگذره ازازدواجمون.صداي درحموم اومدسريع گوشي روگذاشتم سرجاش ورفتم آشپزخونه.اخمام حسابي توهم بود.کمي بعدصداي پدرام اومد.

پدرام:من رفتم دريا شب ديرميام

تودلم گفتم:اگه زودبياي تعجب ميکنم.

صداي بسته شدن درکه اومدسريع رفتم لباس پوشيدم من بايدميفهميدم اين پروانه کيه وباپدرام چيکارداره؟

سريع اومدم پايين وسوارماشين شدم پدرام تازه حرکت کرده بود.بااحتياط تعقيبش ميکردم اولش داشت ميرفت سمت شرکت ولي بعدمسيرش روعوض کردمثه اينکه پروانه خانم بهش زنگ زده.جلوي يه آپارتماني پارک کردمنم کمي بافاصله ازاون ايستادم سريع ازماشين پياده شد.زنگ يکي ازواحداروزد.دربازشدوواردشد.ازماشين پياده شدم.

خداروشکرهمون موقع يکي ازساکنين داشت خارج ميشد.ازش خواستم درونبنده ومنم واردشدم.حالاازکجابفهمم توکدوم واحده؟پله هارويکي يکي داشتم ميرفتم بالا.

تقريباسه باراين پله هارورفتم واومدم.نااميدشده بودم خواستم برم که درواحدروبروييم بازشدوپدرام اومدبيرون.

ازديدن تعجب کرده بود.

پدرام:دريا؟تواينجاچيکارميکني؟

اخم کردم.دست به سينه شدم وروبروش ايستادم.

_من بايدبپرسم تواينجاچيکارميکني؟


romangram.com | @romangram_com